• 1404/10/06 - 10:51
  • - تعداد بازدید: 32
  • - تعداد بازدیدکننده: 32
  • زمان مطالعه : 3 دقیقه
مهارت‌های سلامت روان

همدلی و تفکر نقادانه راه شکوفایی ما و واکسنی اجتماعی در برابر استرس

فیروزه نریمیسا، کارشناس روانشناسی در مرکز بهداشت خوزستان، تأکید کرد که مهارت‌های زندگی مانند همدلی و تفکر نقادانه ابزارهایی برای رسیدن به سلامت روان هستند، نه معادل آن، و اکثریت جامعه به دلیل ضعف در این مهارت‌ها در سطح "بقا" قرار دارند نه "شکوفایی".

به گزارش روابط عمومی معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، فیروزه نریمیسا، کارشناس روانشناسی شاغل در مرکز بهداشت استان خوزستان، در گفتگویی جامع به بررسی رابطه بین مهارت‌های زندگی و سلامت روان پرداخت.

 

 وی تأکید کرد که این دو مفهوم، هرچند به‌شدت مرتبط، معادل یکدیگر نیستند و اکثریت جامعه به دلیل فشارهای اجتماعی و آموزشی، از سطح بهینه سلامت روان دور مانده‌اند.

 

تعریف سلامت روان از دیدگاه WHO

نریمیسا با استناد به تعریف سازمان بهداشت جهانی (WHO) توضیح داد:

سلامت روان حالتی از بهزیستی است که فرد توانایی‌های خود را می‌شناسد، با استرس‌های معمول کنار می‌آید، کار مفید انجام می‌دهد و در جامعه مشارکت دارد.

 

 

 وی افزود: مهارت‌های زندگی مانند همدلی، تصمیم‌گیری و ارتباط مؤثر، ابزارهای عملی برای رسیدن به این حالت هستند، نه خود سلامت روان. برای مثال، فردی ممکن است بدون اضطراب یا افسردگی (یعنی بدون اختلال روانی) زندگی کند، اما در مهارت‌هایی مانند همدلی ضعیف باشد – این فرد کاملاً سالم روانی نیست، اما بیمار هم محسوب نمی‌شود.

 

 

سطوح سلامت روان: یک طیف نه وضعیت مطلق

کارشناس روانشناسی سلامت روان را در سه سطح دسته‌بندی کرد:

 

سطح اول (اختلال روانی – قرمز): شامل افسردگی شدید، اضطراب فراگیر و اختلالات شخصیت. این سطح حدود ۱۵–۲۰ درصد جامعه را دربرمی‌گیرد.

سطح دوم (سلامت روان حداقلی – زرد): بدون اختلال بالینی، اما با ضعف در مهارت‌هایی مانند همدلی، تنظیم هیجان، تفکر نقادانه و حل مسئله.

 نریمیسا تأکید کرد: "اکثریت جامعه در این سطح قرار دارند و به سطح بهینه نرسیده‌اند."

سطح سوم (سلامت روان بهینه یا Well-being – آبی): با خودآگاهی بالا، همدلی فعال و مدیریت هیجان. این سطح اقلیت جامعه را تشکیل می‌دهد، به‌ویژه بدون آموزش رسمی.

 

 

وی عنوان کرد: اکثریت جامعه اختلال روانی ندارند، اما به معنای روانشناسی مثبت‌گرا، سالم نیستند – آن‌ها در سطح بقا زندگی می‌کنند، نه شکوفایی.

 

 

دلایل ساختاری ضعف مهارت‌ها

نریمیسا ریشه مسئله را بیشتر اجتماعی-ساختاری دانست تا فردی:

 

آموزش رسمی: سیستم آموزشی ایران حافظه‌محور است و مهارت‌هایی مانند خودآگاهی، حل مسئله واقعی و ارتباط مؤثر را نادیده می‌گیرد. تمرکز بر حفظیات، نمره و کنکور، افراد تحصیل‌کرده‌ای می‌سازد که احساسات خود را نمی‌شناسند یا در تعارض‌ها تخریب‌گر می‌شوند.

فرهنگ جامعه: همدلی گاهی با ضعف اشتباه گرفته می‌شود و تفکر نقادانه به عنوان ناسازگاری تلقی می‌گردد.

فشارهای مزمن: استرس اقتصادی، ناامنی شغلی و فشار اجتماعی، مغز را در حالت بقا نگه می‌دارد و رشد مهارتی را مختل می‌کند.

 

 

از منظر نوروساینس، وی توضیح داد: مهارت‌های کلیدی وابسته به قشر پیش‌پیشانی مغز هستند که استرس مزمن آن را تضعیف کرده و واکنش‌های هیجانی را تقویت می‌کند.

 

روانشناسی مثبت‌گرا و مدل PERMA

با اشاره به روانشناسی مثبت‌گرا و مدل PERMA مارتین سلیگمن (هیجان‌های مثبت، درگیری، روابط سالم، معنا و دستاورد)، نریمیسا گفت: مهارت‌هایی مانند همدلی و تفکر نقادانه مستقیماً به روابط و درگیری مربوط‌اند. نبود آن‌ها فرد را افسرده نمی‌کند، اما از شکوفایی بازمی‌دارد.

 

 

مثال‌های واقعی در جامعه

کارشناس به موارد عینی اشاره کرد:

 

همدلی: فحاشی در رانندگی، صف یا فضای مجازی، نشان‌دهنده نبود مهارت همدلی است، نه بیماری روانی.

تفکر نقادانه: پذیرش سریع شایعات یا دوگانه‌سازی افراطی، نتیجه ضعف آموزشی است.

مدیریت هیجان: انفجار خشم یا فرسودگی، واکنش طبیعی تحت فشار مزمن.

 

 

 

جمع‌بندی و پیشنهادها

نریمیسا در پایان تأکید کرد: "نداشتن مهارت‌های زندگی برابر با نبود سلامت روان نیست، اما شاخص کیفیت آن است. مهارت‌ها قابل آموزش و تقویت‌اند، حتی در شرایط سخت. جامعه‌ای که این مهارت‌ها را آموزش نمی‌دهد، انسان‌های 'ناسالم' نمی‌سازد، بلکه افراد 'ناتمام از نظر روانی' تولید می‌کند."

 

اکثریت جامعه به دلیل ضعف درمهارت‌های سلامت روان؛ در سطح بقا قرار دارند نه شکوفایی.

  • گروه خبری : سلامت روان
  • کد خبر : 9570
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید